که گوید اصفهان نصف جهان است جهانی گر بود آن اصفهــان است
|
|
|
||||
|
مقاله زیر ناگفته هایی است از محمدرضا شجریان در وصف مرحوم استاد رضا نمی دانم تاثر و تاسف سی ساله خودم را در صحنه تئاتر نبودن ارحام صدر چگونه بیان کنم و فاجعه آمیز تر از آن پرواز جاودانه ای این بزرگ مرد تئاتر و صحنه را چرا باید باور داشته باشم! یکی از دلخوشی های من ارحام صدر بود. هر وقت که به او می اندیشیدم ابعاد گوناگونی از او می شناسم. از زندگی اش و عملکرد های خیر خواهانه اش تا مردم داری و مدیریتش و بالاخره دل انگیز انتقادهای نمکینش، یکی پس از دیگری قابل تامل و جستجو است. آنچه که او را در هنرش از بقیه ممتاز می کند بداهه گویی و انتقاد های بجا و اثر بخش و سراسر خنده اش است که خیلی ها خواستند از او بیاموزند و به کار گیرند، ولی چون آن سرعت انتقال و تیز هوشی و طنز قوی او را نداشتند، موفق نشدند. عکسی از شجریان و مرحوم ارحام صدر هرگز از هیچ تئاتر ایرانی این همه لذت نبرده و از سخنان هیچ کمدینی این همه نخندیده ام. خوب به خاطر دارم در سال های 49 و 50 که در ایام نوروز تلویزیون ایران تئاتر های ارحام صدر و گروه تئاتر سپاهان را پخش می کرد، برای دیدن آنها سر از پا نمی شناختم و تنها وسیله ای که می شد این حرف ها را باز هم بشنوم، ضبط صدای تئاتر بود که اغلب اوقات به جای موسیقی، آنها را گوش می کردیم و با وجود این که بارها و بارها تمام تئاتر را شنیده بودیم بازهم با اشتیاق گوش فرا داده و قهقه می زدیم و نکته هایش ورد زبان خانواده بود. این چیزی نبود جز آنیتی که در نفس گرم ارحام بود. "بنده ی طلعت آن باش که آنی دارد" به قول حافظ لطیفه ای در سخنان انتقاد آمیزش بودکه همه عاشق بودند سکوت را بشکند و نمک بپاشد و زنگ از دل ها بزداید. طنزهای انتقادیش انسان ساز بود. طنز های قوی اجتماعی او اغلب گره از کار باز می کرد و دولتی ها از انتقاد های به جایش هراس و پرهیز داشتند. این نتیجه اش باز شدن گره ی خیلی از کارها بود. در این سی ساله، جای آن بزرگ مرد در صحنه خالی بود. هر کسی ارحام را می شناخت، از این که صحنه بر او تحریم شده بود ماتم داشت و در انتظار دیدن دوباره ی او بر صحنه بودند، ولی به این انتظار پایان داده شد و او زندگی با ما را بدرود گفت و داغی بر دل های مشتاق گذاشت. درود بی پایان ما به آن نازنین دوست برگرفته از ویژه نامه دریچه اصفهان |
|||||
|
|||||