که گوید اصفهان نصف جهان است جهانی گر بود آن اصفهــان است
|
|
|
||||
|
نوشته های زیر از کتاب چهره افروختگان خطه زنده رود چاپ سال ۱۳۷۰ برداشت شده است که قرین بر ۱۸ سال از آن میگذرد.
"استاد جلیل شهناز" گوهر وجود هنرمند استاد جلیل شهناز به سال ۱۳۰۰ هجری شمسی در اصفهان پای به عرصه حیات نهاد. پدر بزرگوارش علاقه وافری داشت که موسیقی سنتی ایران را اشاعه دهد و به همین مناسبت منزلش محفل گرمی برای حضور هنرمندان ایرانی بود. برادر بزرگ جلیل(آقای حسین شهناز) تار را بس دل انگیز مینواخت و پدرش از همان اوان کودکی مشوق او در یاد دادن و نواختن این ساز به جلیل شد و سال ها این سه یار یعنی جلیل و حسین وتار لحظه ای از یکدیگر جدا نمی گردیدند. هر زمان حسین کاسه ی تار را در آغوش می کشید و می نواخت جلیل تمام حرکات برادر را زیر نظر داشت و به پنجه های سمار او می نگریست و در پیچ و تابهای نوای زخمه ها خواسته های گم کرده خویش را می یافت و عطش خود را با نوشیدن آواها فرو می نشاند. ایام کودکی بدین ترتیب سپری شد و دوران جوانی آغاز گردید و جلیل هر روز که از مدرسه باز می گشت یک سر نزد برادر می شتافت و از او می آموخت، برادر هم الحق، سخاوتمندانه هر چه داشت به او می آموخت و در طبق اخلاص هنر جوی جوان می گذاشت.
جلیل شهناز به ریتم علاقه وافری داشت و به همین جهت در نواختن تنبک نیز همت گماشت. چندی هم به فراگیری کمانچه و ویلن پرداخت و این سه ساز را در نهایت زیبایی و ملاحت مخصوص به سبک خود می نوازد. او همچنین سنتور را با مهارت می نوازد و در مسافرت هایی که به خارج از کشور داشته است، در معرفی سبک و اسلوب صحیح موسیقی سنتی همت گماشته و با باز کردن بعضی از پرده های تار با صحت و زیبایی خاص در اجرای کنسرت هایی این ساز را به مردم جهان شناسانده است. او سالها نوازنده ساز تنها در رادیو تهران بوده و علاوه بر این یکی از نوازندگان ارکستر گلهای رادیو نیز بوده است. شیوه نوازندگی جلیل منحصر به فرد است و قطعاتی را خود تهیه و تنظیم و نحوه ای اجرا می کند که شاید هیچ کس نتواند مثل ایشان آنرا به گوش جان تحلیل گران و علاقه مندان موسیقی ایران برساند. استاد جلیل شهناز سالها با استاد حسن کسایی و استاد تاج اصفهانی همکاری نزدیک داشته و این سه هنرمند محبوب، معیار و اسلوب موسیقی سنتی ایرانی را به پایه ای نهاده اند که در حد وصف و تعریف نیست و باید شنید و با دقت به نوارهای آن، که شاید در دسترس باشد گوش داد و از بیدادها داد دل گرفت. |
|||||
|
|||||